السيد الطباطبائي

214

مجموعه رسائل ( فارسى )

در اين جا بايد گفت كه مردم حق داشتند از پيامبران معجزه بخواهند ، زيرا آنان ادعا مىكردند كه از طرف حضرت پروردگار به رسالت برانگيخته شده‌اند ؛ بر آنان فرشته نازل مىشود ؛ خدا با آنان سخن مىگويد ؛ و . . . اين‌ها مطالبى بر خلاف عادت بود ، نه از سنخ مطالبى كه مردم با تفكر و انديشه بتوانند صحت و سقم آن‌ها را به دست آورند ، و نيز نوعى ادراك بود كه از نظر همگان پوشيده است . حال اگر اين ادعاها صحيح مىبود ، معلوم مىشد كه از غيب و ماوراى طبيعت تصرفاتى در نفس ادعا كنندگان انجام يافته كه اين خود ، خرق عادت به شمار مىرفته است . البته ، چون ادعا كنندگان در نيروى بشرى با ديگر انسان‌ها يك‌سان بودند ، همواره مورد انكار شديد مردم قرار مىگرفتند . مردم معترض به دو طريق با پيامبران مبارزه مىكردند : 1 . از راه استدلال ، آنان مىگفتند : « . . . إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا . . . » ؛ « 1 » شما نيز انسانى مثل ما هستيد كه مىخواهيد ما را از آنچه نياكانمان مىپرستيدند ، منع كنيد . آنان در مقام ابطال رسالت پيامبران چنين استدلال مىكردند كه : « شما نيز در قواى انسانى و ساختمان جسمانى ، مانند ما هستيد و ما از ادراكات مورد ادعاى شما اثرى در نفوس خود نمىيابيم ؛ حال اگر در نفوس شما چنين ادراكات و تصرفاتى موجود باشد ، مىبايست كه در نفوس همهء مردم نيز چنين تصرفاتى ديده شود . » از اين رو ، پيامبران در پاسخ آنان چنين مىفرمودند : « . . . إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ . . . » ؛ « 2 »

--> ( 1 ) . همان ، آيه 10 . . ( 2 ) . ابراهيم ، آيه 11 . .